امروز 29 شهريور 1398 (ه.ش) و 20 سپتامبر 2019 (م)
شماره مطلب :
38620
تاريخ انتشار :
17 مرداد 1398 ساعت 16:16:57
به اشتراک گذاشتن مطلب در شبکه های اجتماعی
افزودن به ليست علاقه مندي ها
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان
گذری کوتاه بر زندگینامه خبرنگار شهید اسماعیل عمرانی
به گزارش نسیم صبا:شهيد اسماعيل عمراني، خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه کوير، در 28 شهريورماه 1359 در شهرستان عنبرآباد استان کرمان در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود و تحصيلات خود را در مدرسه‌هاي آزادي ،امام صادق و حضرت آيت الله خامنه‌اي پي گرفت.
شهیدعمراني در سال 78 در رشته علوم سياسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد بافت به تحصيل مشغول شد و پس از انصراف، رشته حسابداري دانشگاه پيام نور بم را انتخاب کرد.
او که در واقعه زلزله بم تعداد زيادي از دوستان و همکلاسي‌هاي خود را از دست داده بود، در سال 82 با شرکت در طرح اسکان موقت زلزله‌زدگان بم ،به مجموعه جهاد دانشگاهي استان کرمان پيوست و در سال 83 فعاليت خود را در خبرگزاري دانشجويان ايران، منطقه کوير آغاز کرد.
از اهم فعاليت‌هاي شهید عمرانی مي‌توان به حضور به موقع وي در زلزله زرند اشاره کرد که ثبت تصاوير اين زلزله و ارسال آن بر روي سايت خبرگزاري دانشجويان ايران از جمله اولين تصاوير ثبت شده است.  
فعاليت در حوزه کشاورزي منطقه جيرفت و پيگيري اخبار آثار باستاني حاشيه هليل رود از ديگر فعاليت‌هاي تاثيرگذار وي محسوب مي‌شود.
شهیدعمراني براي گسترش فعاليتهاي حرفه‌اي خود به دفتر مرکزي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)در تهران عزيمت کرد و در اعزام به ماموريت براي پوشش خبري مانور نيروي دريايي ،عاشقان ولايت (چابهار)در پانزدهم آذرماه 1384 در سانحه سقوط هواپيماي c 130 در آسمان آرام گرفت.
از مادر این شهید نقل شده است: دانش آموز بود ، یک روز همه برای صرف ناهار منتظرش بودیم، وقتی آمد یک قاب عکس کادو شده به همراهش بود، نشست کنار سفره تا ناهار بخورد، من رفتم کادو را باز کردم دیدم عکس خودش است که با تصاویری از گلهای لاله تزئین شده است. جا خوردم، ناخودآگاه  اشک از چشمانم جاری شد،احساس کردم اسماعیل یک روز شهید می‌شود و او  فقط خندید.
و از پدر این شهید فعال حوزه رسانه نقل شده است:
در حادثه غم انگیز زلزله بم به اتفاق اسماعیل به بم رفتیم،جهت بیرون آوردن مجروحین از زیر خانه های ویران شده مشغول کار شدیم، بدون امکانات فنی با دست خالی آوارها را بر می داشتیم. پس از ساعاتی کند و کاش خسته شدم، به اسماعیل گفتم: “پسرم برو قدری آب پیدا کن بخوریم“، گفت: زیر این آوارها مجروحین چشم انتظار کمک ما هستند، نمی توانیم برای رفع تشنگی، آنها را رها کنیم، شاید عمر یکی از آنها به قدر نوشیدن آب توسط ما نباشد.
 
نظرات شما
نام فرستنده :
پست الکترونيک :
متن پيام :
آخرين مطالب مرتبط
شرکت هوش برتر
هرگونه کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد.
Copyright(C) 2013 Nasim Saba